رضا قليخان هدايت
2259
مجمع الفصحاء ( فارسي )
433 يمينى غزنوى اسمش محمد بن عثمان و فاضلى است عظيم الشأن . ظهورش در زمان سلطان محمود ملقب به يمين الدوله و به نسبت سلطان اين تخلص يافته تا زمان بهرام شاه بن مسعود بن محمود ، در قيد حيات بود . با سوزنى و مختارى صحبت داشته و تأليفات پسنديده در صفحهء روزگار به يادگار گذاشته اشعار نيكو دارد تيمنا و تبركا ، برخى از آن نوشته شد . از اوست : من قصائده منت و شكر و سپاس بىقياس و حد و مر * ذوالجلالى را كه بىحكمش نباشد خير و شر اوج خضراى بسيط از وى ملمع در نجوم * موج درياى محيط از وى مرصع در درر گه دل گل از سموم عنف او آيد به جوش * گه گل دل از نسيم لطف او آيد به بر دين احمد از جلال قدر او شد كامكار * ملك محمودى و دين احمدى را زيب و فر ظل حق بهرام شه خورشيد ملت آنكه هست * نار عنقش نور لطفش دلفروز و جان شكر آن جوان بختى كه آمد تيغ گوهردار او * برج حشمت را نجوم و درج نصرت را گهر آن جهان بخشى كه آمد كف گوهربار او * كاخ همت را نگار و شاخ دولت را ثمر دولت سرمد گرفت از راى منصورش جلال * ملت احمد فزود از رايت فتحش ظفر جود جود خلق او روحيست در طبع امل * عرق عرق خلق او روحيست در جسم هنر آبگير از بيم او پيوسته با سيمين زره * آسمان از باس او همواره با زرين سپر حد رايش در مآثر حد ذاتش در جهان * همچو راح اندر قنينه همچو ريح اندر خضر اى نهاده از صعود گنبد فيروزهكار * اى رسيده از سعود دولت فيروزگر راى ميمون ترا بر فرق فرقد كرد پاى * رايت مجد ترا در تحت ساق عرش سر هر مهى در ساحت گردون براى لعب تو * از هلال و بدر چون چوگان و گوى آيد قمر كاخ اقبال از كمال طبع شادت دلگشا * شاخ آمال از نوال دست رادت بارور